دیگرهراسی و دیگرخواهی اگزیستانسیالیستی

دیگرهراسی و دیگرخواهی اگزیستانسیالیستی

گزارش سخنرانی دکتر شمس‌الملوک مصطفوی در سلسله سخنرانی‌های نوبت پاییز « دیگری و دیگرهراسی»

بنای گزارش ” دیگرهراسی و دیگرخواهی اگزیستانسیالیستی ” بر اساس آراء هایدگر و سارتر در خصوص دیگری است .

نخست باید به این نکته اشاره شود که اگر چه هایدگر ، برخلاف سارتر ، ساحت اندیشه خود را بری از انتساب به عنوان اگزیستانسیالیسم می داند ( زیرا غرض نهایی وی از تفکر رسیدن به فهمی از معنای وجود است ) ، لکن در کتاب وجود و زمان مشغولیت عمده اش ارائه تحلیلی از دازاین است و چون دازاین را فقط می توان بر حسب وجود انسانی و آن نحوه ای از وجود که انسان بر وفق آن می زید ، فهمید ، لذا قرائت اگزیستانسیالیستی کتاب وی ممکن می شود .

برای اندیشمندان منتسب به اگزیستانسیالیسم ، موجود در میان کنش مداوم با موجودات دیگر زندگی می کند و به عبارتی وجود ، وجود- با- دیگران است . اجتماع نیز نتیجه ضروری وجود – با – دیگری است . علی رغم اینکه هر فرد دیدگاهی فرید دارد اما ” تصور عالم متضمن عالم مشترک ” است . پدیده زبان نیز به عنوان یکی از خصوصیات آدمی که وظیفه تفهیم و تفاهم را عهده دار است ، بیانگر این واقعیت است که دیگران به نحوی در عالم انسان پیشینی اند .

هایدگر در تحلیل وجود دازاین ، وجود – با – دیگری را همانند وجود – در- عالم از اوصاف وجودی و اساسی دازاین می داند . زیرا جدا از دیگر موجودات انسانی هیچ وجودی نیست اما این موجود انسانی ، شئی ای در میان اشیاء موجود در عالم دازاین نیست بلکه یک هم-دازاین ( Co-Dasein ) است .

اگرچه عالم هرروزی دازاین بر حسب اهتمام های وی ( یعنی تمامی طرقی که آدمی با محیط خود نسبت برقرار می کند ) فهمیده می شود ، اما نسبت برقرار کردن با دیگران نه بدان شیوه ای است که با اشیاء برخورد می کنیم بلکه برحسب دلواپسی است . نزد هایدگر دالواپسی اصیل برای دیگری به شخص کمک می کند که از زیر سلطه داس من ( یعنی انبوه بی نام و نشانی که با سلب اختیار از آدمی او را از وجود داشتن اصیل محروم می کنند و نیز وسایل ارتباط جمعی ای که نوعی یک شکلی را به همگان تحمیل می نمایند ) رها شود و از طریق اختیار و آزادی ، امکانات فرید خود را تحقق بخشد .

سارتر نیز در کتاب هستی و نیستی دیگری ( وجود لغیره) را جنبه ای اساسی از وجود انسان ( وجود لنفسه ) و بخشی از ساختار عالم آدمی می داند : من با دیگری از راه بدن ارتباط برقرار می کنم زیرا من یک آگاهی تن یافته هستم . دیگری مرا از عنییت خودم با خبر می کند . بخشی از اگاهی من از عالم نیز آگاهی از دیگران است . بدون دیگری اصولا نمی توانم از خودم و عالمم با خبر شوم و لذا بدون دیگری نمی توان زندگی کرد . اما با دیگری هم نمی توان زندگی کرد زیرا این ارتباط بر اساس هم ستیزی و تعارض بنا شده است .

پیش از حضور دیگری من یک سوژه آزادم و یگانه آفریننده معنا در عالم خود . اما دیگری این آزادی را سلب می کند . دیگری با ” نگاه ” به من باعث می شود که خود را به عنوان یک ابژه درک کنم و احساساتی نظیر ” شرم ” در من ایجاد شود . اگر من در عالم خود تنها بودم از هیچیک از رفتارهایم شرمگین نمی شدم ، لذا نگاه دیگری است که تعارض ناگزیر در همه روابط اجتماعی را آغاز می کند و مرا از وجود انتخاب گر ( لنفسه ) به وجود شئی گونه ( فی نفسه ) ، فرو می کاهد . برای دوری جستن از احساس از خودبیگانگی ناشی از نگاه دیگری ، من نیز او را ابژه می کنم و لذا چرخه سوژه –ابژه در روابط با دیگری شکل می گیرد . چنین است که دیگران دشمن و مایه ننگ وجود من می شوند . ( یادآور آموزه هابز که انسان گرگ انسان است ) و نیز از آن جایی که من برای به دست آوردن آزادی خود مجبورم آزادی دیگری را حذف کنم ، تبدیل به آدمی خبیث شدن در بن هر رابطه انسانی نهفته است و هر چقدر هم که آن را پنهان کنیم باز خود را نشان می دهد ..

سارتر در نمایش در بسته ( یا خروج ممنوع )نیز با هنرمندی شکنجه وجود و حضور دیگری را به تصویر کشیده و اعلام می دارد که ” دوزخ دیگرانند ” .

می توان گفت که سارتر بر خلاف هایدگر و برخی دیگر از فیلسوفان وجودی ، که شکل گیری یک رابطه اصیل با دیگری را ممکن و بلکه لازم می شمارند ، را بطه اصیل با دیگری را محکوم به شکست می داند . ( باید اشاره کرد که سارتر در دوره مارکسی اندیشه خود ، دیدگاهش را در مورد دیگری تعدیل کرد ) .

در مجموع با تامل در اراء اندیشمندان اگزستانسیالیست می توان چنین گفت که هیچ کس نمی تواند از جدا از دیگران ، ” خود ” باشد و لذا وجود اصیل همواره بعدی اچتماعی خواهد داشت . حتی راه رسیدن به خدا نیز از رهگذر رابطه با دیگران و قبول مسئولیت و تعهد می گذرد . لکن شکل گیری یک رابطه اصیل و ایجابی نیازمند تحقق شرایطی است از جمله شکسته شدن رابطه ستمکارانه بین انسان ها و برخورداری همگان از استقلال و کرامت انسانی و نیز جایگزینی هم سخنی و دیالوگ حقیقی که در آن آراء و عقاید دیگری محترم شمرده شود و مبتنی بر قبول دیگری در غیریت او یعنی در تفرش باشد ، به جای هم سخنی امرانه و یک سویه که قصدش تصرف در دیگری به مثابه یک شئی و بهره برداری از اوست .

پیامد دیدگاهی که دیگری را دشمن می شمارد و هراس از او را ترویج می دهد ، ستیزه هایی بی امان است که گاهی به نبردهای خونین برای حذف دیگری منجر می شود که نمونه هایش در جهان فعلی نیز به وضوح قابل مشاهده است .

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *